لسان الملك سپهر
2089
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
جز يكى را ، عرض كرد : چه شد كه مرا رها كردى ؟ فرمود : خدا مرا خبر داد كه پنج خصلت در تو نهاده است : غيرت شديد بر حرمت خود ، و سخاوت ، و خوشخوئى ، و راستگوئى ، و شجاعت . گفت : و اللّه اين صفات با من است و مسلمانى گرفت . دويست و پنجاه و پنجم : در يكى از سفرها عمار برفت تا آب آرد ، پيغمبر فرمود : شيطان به صورت غلام سياهى بر عمار درآمد و عمار سه كرّت او را بر زمين زد ، چون بازآمد صورت حال را بگفت . دويست و پنجاه و ششم : روزى عبد اللّه بن رواحه و محمّد بن مسلمه به خانه ابا درداء رفتند ، او را بتى بود در هم شكستند ، چون ابو درداء بيامد و آن بديد گفت : اين كار را كه كرده ؟ زن او گفت : بانگى شنيدم و ندانستم . پسران زن گفتند : اگر از اين بت كارى آمد دفع ضرر از خود كرد . ابو درداء گفت : راست گفتى و به حضرت شتافت و مسلمان شد ، و قبل از ورود او پيغمبر خبر او را بگفت . دويست و پنجاه و هفتم : زيد بن صوحان را روزى بفرمود : كه عضوى از تو پيش از تو به بهشت رود ، پس در جنگ نهاوند دستش قطع شد . امّ ورقه را كه زنى از انصار بود رسول خداى او را شهيده مىناميد ، بعد از وفات پيغمبر ، او را غلام و كنيزش بكشتند . دويست و پنجاه و هشتم : از ولادت محمّد بن حنفيه خبر داد ، و فرمود : من نام و كنيت خود را به دو بخشيدم . دويست و پنجاه و نهم : روزى عبد اللّه بن زبير خونى كه از حجامت پيغمبر رفته بود ببرد تا بريزد ، چون از مجلس بيرون برد بخورد و بازآمد ، پيغمبر فرمود كه : گمان دارم خون را بخوردى ، عرض كرد : چنين است . فرمود : پادشاه خواهى شد ، واى بر مردم از تو و واى از تو بر مردم . دويست و شصتم : مكرّر از شهادت امام حسين و جاى شهادت و كشندگان او خبر داد ، و خاك كربلا را به امّ سلمه داد و فرمود : در شهادت حسين اين خاك خون شود . دويست و شصت و يكم : از شهادت امام رضا عليه السّلام و مدفون شدن آن حضرت در طوس خبر داد . دويست و شصت و دوم : از بنا نهادن شهر بغداد خبر داد . دويست و شصت و سيم : يك روز مردى به حضرت رسول آمده گفت : دو روز است